آوَخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوَخ! چه داد به ما هدیه آموزگار.....
درباره من
من خود این مبارزه ام، و نه یکی از دو حد درگیر در تعارض، من هر دو مبارز و مبارزه با همام، آب و آتشم که با هم در تماساند، و تماس و وحدت آن چیزی هستم که مطلقا از خود میگریزد...
-هگل، پدیدارشناسی روح
ادامه...
تفکر گاه مخاطره آمیز تر از هر کنش و عملی است. این میل بی پایان برای کاری کردن، شاید ترجمانی نداشته باشد جز گریز از تفکر. آنکه به مخاطره تن ندهد، هماره در معرض خطری بزرگ و نابهنگام خواهد ماند
به نظر شما بیشتر "مرگ" نیست که میل بی پایان برای کاری کردن را در ما تقویت می کند. در واقع ایا ممکن نیست کسی میل بی پایان برای کاری کردن داشته باشد و در عین حال از "اندیشیدن" هم فرار نکند؟
این دو سوال که تقریبا از هم مستقل هستند. این که مرگ ایجاب کننده ی چنین میلی سخت شک دارم، مگر نه این است که دست بر قضا خود مرگ اندیشی و مرگ آگاهی، از حالات اندیشیدن اند و بسیار هم پر بسامد اند میان افراد؟ مرگ به خودی خود مرا به کار کردن و وا نمی دارد، من ارتباطی بین این دو نمی فهمم. در مورد سوال دوم هم باز حالتی کلی را پرسیدید که من چندان موافق این تعمیم نیستم. شما در متن من دقت نکردید که تاکید بر «این میل کنونی بر کاری کردن» داشتم و نه هر میلی برای کار کردن. گذشته از این که مگر نه این است که قوام وجودی هر انسان کنش و کار اوست و لاجرم اندیشیدن هم گونه ای کار و کارکرد اوست؟
به نظر شما بیشتر "مرگ" نیست که میل بی پایان برای کاری کردن را در ما تقویت می کند. در واقع ایا ممکن نیست کسی میل بی پایان برای کاری کردن داشته باشد و در عین حال از "اندیشیدن" هم فرار نکند؟
این دو سوال که تقریبا از هم مستقل هستند.
این که مرگ ایجاب کننده ی چنین میلی سخت شک دارم، مگر نه این است که دست بر قضا خود مرگ اندیشی و مرگ آگاهی، از حالات اندیشیدن اند و بسیار هم پر بسامد اند میان افراد؟ مرگ به خودی خود مرا به کار کردن و وا نمی دارد، من ارتباطی بین این دو نمی فهمم.
در مورد سوال دوم هم باز حالتی کلی را پرسیدید که من چندان موافق این تعمیم نیستم. شما در متن من دقت نکردید که تاکید بر «این میل کنونی بر کاری کردن» داشتم و نه هر میلی برای کار کردن. گذشته از این که مگر نه این است که قوام وجودی هر انسان کنش و کار اوست و لاجرم اندیشیدن هم گونه ای کار و کارکرد اوست؟
جسارت مواجهه با تفکر ...