-
دینانی یا سرنوشت محتوم اندیشیدن به تفنن
دوشنبه 9 اسفندماه سال 1395 15:59
دینانی ادامه ی آن سنت وعظ و معرکه گیری ست که در میراثی منحط، لاجرم به انحطاط رسیده و از سوی دیگر مقهور دم و دستگاه «صنعت فرهنگ»ی شده که برایش حکم شهر فرنگ گذشته ها را دارد. ترکییب آن سنت خطابی هم اکنون منحط شده، با این صنعت رسانه و فرهنگ، در نبود دانشگاهی که اسلوب نقد را پاس بدارد و معرکه را بر معرکه گیران تنگ کند، می...
-
انرژی خلا کیهان شناختی
دوشنبه 9 اسفندماه سال 1395 15:58
گاهی زمان درست جایی که نباید می ایستد، تنها کاری باید در این مواقع کرد، ایستادن کنار زمان است؛ چه، زمان تنها موجود این جهان است که حتا وقتی که ایستاده نیز میتواند بگذرد...
-
چرا حمله های جواد طباطبایی به وضعیت دانشگاه رادیکال نیست؟
دوشنبه 9 اسفندماه سال 1395 15:58
... آنچه دیدنی ست، گرد هم آمدن اساتیدی از دانشگاه تهران است، جهت تصدیق و تایید سخنان و آرای طباطبایی که در آن همایش یک سخن مهم بیشتر نگفت، و آن این که این دانشگاه مرده است! این اساتید گرام حقیقتا با این بخش مهم و اساسی سخن طباطبایی چه میکنند؟ با آن همدلند؟ مخالفند؟ نادیده میگیرندش و به حساب «تعیین نرخی وسط دعوا»...
-
حکمت خردمندان
دوشنبه 9 اسفندماه سال 1395 15:57
-کیست که نداند برای به خاطر آوردن، نخست باید از یاد برد؟ -تقریبا هیچ کس! -آن که قهقهه می زند، میخواهد لذت خندیدن را برای دیگران، زهرمار کند! -من برترینم -راست میگویی؟ -آری، به قدری که راستش را به هر کسی نگویم! -امان از این قفس، هیچ چیز به مانند این روحم را نمی آزارد! -امان از تو ای روح! بیشتر از هر که دیده و شناخته...
-
خطاب به تمام کسانی مخاطب کسی جز خود نیستند
دوشنبه 9 اسفندماه سال 1395 15:56
دیر یا زود، روزی سر میرسد که سایه ها حوصله شان از نوشته هایی سر میرود، که نویسندگانی خطاب به آنها از زخم هایی میگویند که در تنهایی روح شان را مثل خوره می خورد. دیر یا زود، تمام سایه ها دست به یکی میکنند، علیه این نویسندگان می شورند و جهان را از دست صاحبان شان، در می آورند روزی که حکومت دیکتاتوری دموکراتیک سایه ها جهان...
-
برای معنایی که جان را کاست و هیچ گاه نیامد..
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1395 22:52
وقت بس تنگ است و محنت بی پایان؛ برون باید کشید از این ورطه رخت خویش، ورطه ی طلب معنا و ناکامی بی پایانش. معنایی که اگر روزی هم پیدایش شود، باید یقه اش را چسبید و کنج دیوارش گذاشت و به او گفت که نوش داروی بعد از مرگ، نیش است و ریشخند، خنده به ریش و زخمی که از پا در آورد و ریشه را سوزاند. باید به او گفت که بازگرد همانجا...
-
زایل شود هر آن چه به کلی کمال یافت ؛ عمرم زوال یافت و کمالی نیافت
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1395 20:33
روز از پی روز می رود و قرار جان بی قرار، بی نشان تر می شود. روزها که به سودای پختگی، خام را خام می گذارند و می گذرند، روزها که در استکمال بی کمال تر می شوند و امید امیدواران بی بنیادتر. روزها که قماربازان را هزار مال و مکنت می ماند مگر هوس قمار دیگر، روزها که خاموش می شود سکوت طلب در کوس و بانگ دانایی و دانایان... من...
-
باد بی نیازی خداوند..
چهارشنبه 26 خردادماه سال 1395 00:23
عطا ملک جوینی در تاریخ جهانگشا آورده است که در بحبوحه ی چیرگی و اشغال و قتل و نهب وتجاوز مغولان، چنگیزخان به بخارا درآمد و به مسجد رفت و مشایخ و ائمّه جماعت و شریعت را احضار کرد و فرمان داد تا صندوق های قرآن را در حضور آنان، کاهدان اسبان سازند و رقاصگان و نوازندگان را به مسجد آورند و رامشگری کنند و آنگاه برخاست و مسجد...
-
ابرها؛ برای آسمانی که این روزها بی رحمانه زیباست!
سهشنبه 31 فروردینماه سال 1395 04:20
- که را بیشتر دوست داری، بگو ای مرد رازآلود؟ پدر، مادر، خواهر، یا برادرت؟ - نه پدری دارم، نه مادری، نه خواهری، نه برادری. - دوستانت چه؟ - واژه ای بکار بردی که تا امروز برایم گنگ مانده. - وطنت چطور؟ - نمیدانم جغرافیایش کجاست. - زیبایی چطور؟ - گر اله و نامیرا بود، چه دوستش میداشتم. - سیم و زر چطور؟ - بیزارم، آنگونه که...
-
و زمان انتها نمی شناسد...
یکشنبه 23 اسفندماه سال 1394 01:03
واقعه که از راه رسد، میتوان یک گوشه ایستاد و نظاره اش کرد، می توان به بند محاسباتش کشاند، می توان به آن شک کرد، می توان حتا باورش نکرد؛ وانگهی نمی توان به هیچ کدام از این لطایف الحیل، وقوعش را از کار انداخت، می آید، زیر و زبر میکند و زمان را از لولا در می آورد، مانند خط تا در میانه ی کاغذی سفید، همه چیز را روی خودش...
-
مانیفستی برای دوستی نامشروط...
جمعه 7 اسفندماه سال 1394 00:04
... البته که محدود و محاط به شرایط انسانی هستم و به همین جهت مجوز ندارم از امور نامشروط سخن بگم، ولی هر انسانی این امکان رو داره که تو زندگیش به یک امر نامشروط تعین ببخشه، زیراکه هر انسان واجد یک حقیقت مطلقه، یعنی حقیقت مرگ و تناهی که تخطی ناپذیره... من دوستی نامشروط رو برگزیدم، یا بهتر بگم دوستی نامشروط منو...
-
بریده ای بی ویرایش، از گپی با دوستی قدیمی...
پنجشنبه 29 بهمنماه سال 1394 23:56
... راستش سوال جالبیه. از این جهت بهش فکر نکرده بودم. اما اونچه من تجربه داشتم بیشتر خودافشاگری نزد دیگری ناآشناست. نزدیکان و آشنایان به دید من، دیگه دیگری یا غیر بماهو نیستند، یک هم هویتی پیدا کردند با تصاویر ذهنی مون، یا در واقع بین الاذهان مون. پدر من، از آن رو که پدرمه، اتفاقا دیگه نقش ساختگی بازی نمیکنه، بلکه...
-
معیت فلسفه و حکمت، نسبت سکوت و سخن و اسنتطاق: اشتیاق
یکشنبه 6 دیماه سال 1394 04:13
امروز ضمیرم در گیر این فکر بود که حکمت و تفکر چیست و نسبتش با فلسفه چه تواند بود؟ حاصل این شد که حکمت رو موقع شناسی فهمیدم، این که موقع و مقام هر سخن و معنا و لحن، چیست و به جا آوردن آن سخن در آن موقع و مقام و پرهیز از گفتنش در موقع و مقام دیگر. از دیگر سو به این اندیشیدم که حکمت ملازمه با این دستور دارد که هر نکته را...
-
تمهیدی برای پدیدارشناسی تدریس
پنجشنبه 26 آذرماه سال 1394 18:22
تدریس یک هنر اجرایی ست. باید از خلال آن چیزی برای دانشجو حاضر بشود که در احوال عادی ممکن نیست دیده شود. به این منظور حضور مدرس به شدت باید حداقلی و کنترل شده باشد و دانشجو حس نکند که در حال مستفیض شدن از انبان دانش استاد است. به همین ترتیب منابع و عناوین و ... نباید به نحو گل درشت از سوی استاد تکرار شود، همه چیز باید...
-
چرا باید از فلسفه بپرسیم؟
شنبه 23 آبانماه سال 1394 14:03
برای من، در نسبت با اتفاقات اخیر، یک سوال مدام مکرر میشود: در جهانی به این پایه فرو رفته در آشوب و ستیز، فلسفه و فلسفیدن چه اثری تواند داشت. هر پاسخ پیشینی که بخواهد به نحو انتزاعی فلسفه را راهگشا و منجی، یا بی جهت و نابسوده معرفی کند، پرسش مرا از پای نمی اندازد. فلسفه اگر میخواهد در گشودن این گره بغرنج تاریخی،...
-
بریده ای از یک گفت و گو، بدون ویرایش
پنجشنبه 21 آبانماه سال 1394 11:34
مساله ی نسبت دانشگاه و فلسفه، مساله ای نیست که فقط یک بعد داشته باشد و بشود با چند تعمیم و آزمون ذهنی و تجربه ی شخصی و .... تکلیفش را روشن کرد. اما چیزی که در بحث های آقای میرباقری و دوستان مغفول ماند، نگاه فلسفی به این مساله بود. تحلیلاتی چه بسا درست و موشکافانه، اما یا از موضع اقتصادی، یا از موضع اجتماعی و گاهی...
-
فقط خودتی که میتونی به خودت کمک کنی!؟
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1394 20:11
آن رهگذر درست میگفت که تنها خود آدم است که میتواند به خودش کمک کند، اما بخش دوم حقیقت را فراموش کرده بود بگوید: آدمی فقط به کمک دیگران میتواند به خودش کمک کند، چون به یاری آنهاست که میتواند مجددن بر خود تامل کند و با خود رو یا رو شود و تصویر خود را در آینه ی آنها ملاقات کند تا بتواند دست خودش را به جانب تصویر منعکسش...
-
نشانه های به انحطاط کشیده شدن ذوق-فاهمه ی فلسفی
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1394 20:02
از نشانه های انحطاط ذوق-فاهمه ی فلسفی، یکی آن است که می کوشیم میان فیلسوفان، مسابقات انتخابی و قهرمانی و حذفی و ... برگزار کنیم و به این میانجی، میزان اهمیت متون شان را یک بار برای همیشه تعیین کنیم! بر مبنای منطق لذت از متون، زندگی اثر و تفکر فیلسوف را تباه میکنیم - و البته آن را نمی کشیم- و توان حیوانی مفاهیم و...
-
چگونه وجدان معذب در تو پیدایش میشود؟
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1394 17:26
فکر کن یه شب که خوابت برده، که ناگهان با یه صدای مهیب از خواب میپری چشمتو به سختی باز میکنی و میبینی که مادرت داره بهت میگه زود باش، پاشو امتحانت داره دیر میشه تو دقیقا نمیدونی چه امتحانی داری، اما استرس وجودتو میگیره و یادت میاد که یه امتحان سخت داشتی و شب نتونستی خوب واسش بخونی میبینی ساعت اونقدر داره دیروقت رو نشون...
-
چه کس میتواند نادانی دیگری را ریشخند کند؟
سهشنبه 12 آبانماه سال 1394 21:07
کار فلسفی، تفاوت بزرگی با کار علمی دارد و آن لحاظ وجهه ی نظر تربیتی -pédagogique- در کنار وجهه ی نظر شناختی -épistémologique- به امور است. توضیح آنکه، در لحاظ شناختی صرف، آنچه محل نظر و بررسی و چون و چرا ست، تنها صدق و کذب و استدلال و اعتبار مباحث است، حال اینکه در نگاه فلسفی، افزون بر این، نحوه ی تاثیر محتوای عبارات...
-
چرا پروست فیلسوف زمان است
جمعه 8 آبانماه سال 1394 14:00
[احساسات وجد آوری که تجربه می کردم] همه در یک چیز شریک بودند و آن این که آن ها را هم در لحظه ی حاضر و هم در لحظه ی دور در گذشته حس می کردم، تا جایی که گذشته و حال با هم آمیخته می شد و دو دل می ماندم که ... در کدامم؛ در حقیقت موجودی که در درونم از این برداشت سرمست می شد، سرمستی اش از چیزی بود که در این اثر/احساس در...
-
راه بی پایان فیلسوف به جانب فلسفه
چهارشنبه 6 آبانماه سال 1394 12:49
دانشجویان فلسفه ناگزیرند دو مهارت کمابیش ناسازگار را با هم بیاموزند و در کار آورند، دو مهارتی که اگر یکی از آنها در عمل غایب باشد، نه فلسفه برایشان سودی خواهد داشت و نه آنان برای فلسفه آورده ای. این دو مهارت عبارتند از: معیار قرار دادن فاهمه ی خویش در درک و داوری مطالب از یک سو، و در نظر آوردن این حقیقت که فلسفه با رد...
-
خرده تاملی در بحران و شرایط آن
سهشنبه 5 آبانماه سال 1394 23:01
۱) بحران تاریخی و انحطاط فرهنگی، نه حاجت به پلیس و نگاهبان دارد، نه ملامتگر، نه دریغاگو. در شریط ظهور چین بحران هایی، البته پیدایش این صنف افراد، اقتضای طبیعت دوران است و جای تعجبی هم ندارد. اینان هر کدام به حسب ماهیت زمان و احوال خویش، «واکنش»ی هستند به آن شرایط، و حتا این واکنش، بسا که حکایت از وجدان معذب و نیمه...
-
فلسفه، پایدیا، پولتئیا
یکشنبه 3 آبانماه سال 1394 23:02
اهل پلمیک، به دنبال سستی استدلال است و رسوا کردن خصم، اهل فلسفه، به دنبال استواری دلایل است و درک حدود آن. این دو دسته، دو گونه چشم دارند و با دو نظر متمایز به امور می نگرند. با این همه، هر دو یک غایت دارند، پایدیا یا پرورش. اما یکی برده می پروراند و دیگری آزاده. این تفاوت، حاصل همان تفاوت در نحوه ی نظر کردن به امور...
-
اندر سر و کارمان با زبان
سهشنبه 28 مهرماه سال 1394 21:21
فلسفه به ما می آموزد که توان حکم یا تصدیق عبارات، تنها ابزاری جهت تاثیر گذاشتن یا تبادل پیام میان انسان ها نیست. ما با احکام خود پیرامون موجودات، کاری فراتر از اظهار نظر یا تایید و رد دیگران میکنیم و آن، التفات به جانب آشکارگی و حقیقت آنها و دست یازی به شناخت است، شناختی که میتواند البته سطحی و یا بی ربط یا ناموجه و...
-
انحطاط و جانی آزاد
شنبه 25 مهرماه سال 1394 18:05
هنگامی که انحطاط در بنیاد یک تاریخ پیدا شود و مراتب آن رو به زوال گذارد، هیچ کدام از افرادی که مقیم این تاریخ باشند، در امان نیستند. در درون همه ی ما، وجهی از این انحطاط ریشه دوانده و خود را به شیوه ای پنهان ساخته. چندان که ممکن است هیچ گاه از آن با خبر نباشیم و یا نشویم، اما این انحطاط، این «در عالم توسعه نیافته...
-
روشنفکری پژمرده
جمعه 24 مهرماه سال 1394 19:39
هیچ وقت سیاست در جهان قدرت، اینقدر بی ظابطه، بی قاعده، پریشان و ندانم کار نبوده. اگر روشنفکری قوی بود، این روشنفکری بود که باید در مقابل این سیاست ندانم کار و پریشان می ایستاد، اما چنین چیزی را ملاحظه نمی کنیم. پس پژمردگی روشنفکری، امری مختص به اینجا نیست، بلکه اتفاقی جهانی ست. اما در جهان توسعه نیافته، روشنفکری همیشه...
-
حکایت پرسشگری در عالم توسعه نیافته
پنجشنبه 23 مهرماه سال 1394 01:21
صاحب تفکر بودن، لزوما صاحب نظریه بودن نیست، بل دارای پرسش بودن است. آنچه در عالم توسعه نیافته، گواه بی مایه گی و رکود تفکر است، فقدان تز و دعوی نظری و اطلاعات روز و آگاهی از نظریات و افکار نیست. در چنین عالمی، شوق «مطلع شدن» از آخرین تحولات اهل نظر و اصحاب فکرجهانی، حتا به مراتب بیشتر از عالم توسعه یافته است و گاه،...
-
اندر ابتذال «اطلاق»
دوشنبه 20 مهرماه سال 1394 01:54
متن را میخوانیم، اما لاجرم تنها آن چیز را در آن رویت میکنیم که میتوانیم ببینیم، و نه چیزی جز آن را. همین عبارت بدیهی نما نشان میدهد که تا به کجا، میتوان به مقالات و مطالبی به دیده ی شک نگریست، که مدعی اند با «اطلاق» مفهوم، ایده، یا روش فکری یک متفکر بر متن یک نویسنده یا متفکر دیگر، شما را به تحلیل یا خوانشی نو می...
-
چگونه می توان اثری را فهمید؟
یکشنبه 19 مهرماه سال 1394 03:03
چگونه می توان اثری را فهمید؟ این پرسش، پرسشی ست که برای یک دانشجوی فلسفه همیشه مطرح است و خواه آن را جدی بگیرد و به آن بیندیشید، خواه بی اعتنا از کنار آن عبور کند، هماره در حال پاسخگویی به آن است. این پرسش تنها وجه متدولوژیک ندارد و قابل فروکاستن به پرسش «چگونه اثری را بفهمم؟» نیست، اگرچه این به نحو ضمنی در پرسش اصلی،...