-
تفکر خود وقت خویش را میدهد
پنجشنبه 16 مهرماه سال 1394 00:49
کسانی که میگویند وقت نداریم که به فلسفه بپردازیم و کارهای واجبتر از آن داریم، نمیدانند که وقت با تفکر پیدا میشود و به دست میآید. قوم و مردمی که وقت ندارند به فلسفه بپردازند، شاید برای هیچ کاری وقت پیدا نکنند. دکتر داوری اردکانی، فلسفه ی معاصر ایران، ۱۳۸۴ ۱) این عبارات دکتر داوری مثل عموم عبارات دیگر ایشان، موجب...
-
اتفاقی فرخنده برای گروه فلسفه دانشگاه تهران
سهشنبه 14 مهرماه سال 1394 22:18
امروز برای گروه فلسفه ی دانشگاه تهران، بعد از مدت های مدید اتفاق خوبی رخ داد. پس از بانشستگی اجباری اساتیدی چون دکتر داوری و پورجوادی و... و بعد از رسوایی درس آموز دکتر خاتمی به ویژه برای افرادی که همچنان عمق بحران علمی و آکادمیک را با شمردن تعداد مقالات اندازه میگیرند، بعد از روز افزون شدن بیگانگی میان دانشجویان و...
-
از برهان آوری عوام و دانشمندان، تا برهان آوری فیلسوفان
پنجشنبه 9 مهرماه سال 1394 14:38
زبان فلسفه، زبانی متفاوت از زبان روزمره است، اما این تفاوت، نه تفاوت در الفاظ که تفاوت در معانی ست. فیلسوفان، بسیار کمتر از اهل علم یا سیاست، تمایل به جعل واژگان نو دارند و اگر هم به اقتضای ضرورتی، چنین کنند، این واژه را از خلل زبان زیسته و هر رزوی میسازند، همچنانکه به مثل، ارسطو و افلاطون، کلیدی ترین واژگان خود مانند...
-
زبان دانستن و دانایی
پنجشنبه 9 مهرماه سال 1394 01:11
به عنوان یک دانشجوی فلسفه، بارها از جانب افراد گوناگون توصیه شدم که برای آموختن و فهم فلسفه ها، باید زبان های دیگر را بدانم و متون را از زبان اصلی بخوانم. این توصیه بی جا و دلیل نیست، اما جهتی کافی دارد که عموما به آن التفاتی نمی شود و آن، لحاظ وجه هستی شناختی زبان است. زبان همچون تجلی وجود معنادار، آنی نیست که تنها...
-
آزادی، تناهی، تاریخ
چهارشنبه 8 مهرماه سال 1394 12:46
آزادی برای موجود متناهی امری از پیش داده شده و آماده نیست. تحقق آن منوط به رویارویی با مرزهای تناهی وجود خویش است، و هیچ چیز به اندازه ی این رویارویی، سهمناک نیست. بنابراین گریز و بل هراس از آزادی، بیش از آن که اتفاقی ملامت آور باشد، برخاسته از نیاز اساسی ما به آرامش و امنیت وجودی ست. اما دقیقه ی سرگیجه آور آن است که...
-
برای مردی که میکوشد بیندیشد
جمعه 3 مهرماه سال 1394 23:11
اینکه هم اکنون می توانیم به فلسفه فکر کنیم و به نحو فلسفی خود و جهان مان را بازخواست کنیم، بیش از آنکه مدیون آموزگاران و نویسندگانی باشد که «درباره»ی این و آن فیلسوف، گفتند و نوشتند و ترجمه کردند، مدیون «متفکرانی» ست که درد و دشواری پرسش و تفکر را بر جان خویش هموار کردند و به جای بازی کردن در زمین های ویران شده ای چون...
-
فلسفه همچون پرسش و پاسخ فیلسوفان
پنجشنبه 2 مهرماه سال 1394 01:35
فلسفه مطلق تفکر نیست، بل نحو خاصی از تفکر است که پیش از داشتن تعریف صریح و تمام، به تعین تاریخی و تاریخیت ویژه اش تعریف میشود، بدین معنا که سنتی تاریخی از گفت و فکر فیلسوفان موجود است که هر تفکر از خلال نسبتش با این سنت، فلسفی خوانده و فهمیده میشود. اما این نسبت نه از سنخ انتاج قول فیلسوفی از فیلسوف دیگر است و نه از...
-
بوی پاییز، بوی نم...
شنبه 28 شهریورماه سال 1394 16:03
باز پاییز و باز جست و جوی بی پایان زمانی گم گشته در میان زمان...
-
پایان فلسفه را چگونه میتوان فهمید
جمعه 27 شهریورماه سال 1394 14:28
تاریخ فلسفه، هماره در تنشی بی پایان و بل فیصله ناپذیر قرار داشته و از خلال همین تنش نیز متحول و متطور شده. تنش میان تذکر به تناهی انسان از یک سو، و شوق به جانب معرفت متقن و مطلق از سوی دیگر. هر کجا که این تنش به واسطه ی حذف یکی از طرفین یا بی نسبت شدن آن ها از هم و یا سازگار شدن آنها با هم، از میان رفته، فلسفه نیز به...
-
سخنی با اهل فلسفه ی دانشگاهی
سهشنبه 24 شهریورماه سال 1394 02:55
پیشتر گزارشی به قلم یکی از پژوهشگران پژوهشکده ی آی پی ام، در پیرامون «وضعیت نامتوازن پژوهش فلسفی» منتشر شده و در آن با استناد به آمار و ارقامی رسمی، کوشش شده تا وضعیت نه چندان مناسب آکادمی های فلسفه ی ایرانی، بر آفتاب افکنده شود. جدا از آن که با شاخص و رویکرد پرسش برانگیز نگارنده ی آن گزارش، موافق باشیم یا نباشیم، نمی...
-
و باز هم فیس بوک
شنبه 21 شهریورماه سال 1394 20:27
قصه ی مکرر رفتن از فیس بوک و بازگشتن مجدد به آن، درسی بزرگ به آدم میدهد. آن هم این که غیرفعال کردن اکانت یا رفتن از فیس بوک، در آخر، خود چیزی نیست جز امکانی در درون پدیدار فیس بوک. می توان به بهانه ها، یا دلایل محکم، مدتی از اینجا دور بود و حتا آن را به فراموشی سپرد، اما نمیتوان اسم این را گسستن از آن، و یا بیرون از...
-
سولیپسیسم، بی اخلاقی یا بنیاد اخلاق؟
شنبه 24 مردادماه سال 1394 16:39
آنکه می تواند از من، حساب کشی کند، لاجرم تنها آن کسی ست که هر آینه هر چه انجام دهم را پیش نظر خویش دارد. زین روی شرط امکان هر مسئول بودنی، حضور چنین ناظری ست. نتیجه اینکه، حتا دیگران نیز، جز از خلل برانگیختن «منی که خود را استنطاق میکند» در من، نمی توانند از من حساب بکشند.
-
روشنفکر، فیلسوف، عرصه عمومی
دوشنبه 15 تیرماه سال 1394 00:43
۱) تجربه ی مواجهه بی واسطه با متون اصلی و کلاسیک فلسفه، آدمی را به این پرسش فرا میخواند: آیا میان نحو تفکر و نسبتی که یک فیلسوف با عرصه ی عمومی برقرار میکند و شیوه ی یک روشنفکر، تفاوتی در کار نیست؟ پاسخ هر چه باشد، اما یک مطلب پیشاپیش آشکار است: روشنفکران اگر خود مقام و دستی بر فلسفه نداشته باشند، هماره آگاهانه و...
-
پدیدارشناسی چه نیست؟
چهارشنبه 10 تیرماه سال 1394 16:01
«اظهار نظر» کردن را با پدیدارشناسی نباید خلط کرد و صرف بیان مجدد مفروضات و ارزش های خودشان را چیزی از سنخ پدیدارشناسی گرفت. اقتضای پدیدارشناسی آن است که خود پدیدار از جانب خود پدیدارشناس را به مقام سخن و تامل در آورد، و این عمیقا با «شرح تجربه شخصی» و «ابراز عقاید» پیرامون آن متفاوت است. پدیدارشناسی و تفکر فعلی نیست...
-
چرا باید دیگر ننوشت؟
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1394 14:57
نوشتن سطوح و مراتبی دارد، هر متن یک بیان است و هر بیان، مستقل از آنکه بیان چه چیزی باشد، فی نفسه دارای درجاتی ست. بیان حقیر، تمنای همسخنی با بس بسیاران است، تجلی به رسمیت شناخته شدن بردگان به نزد یکدیگر. وقتی امر بالفعل به تو هجوم آورد، واکنشی ترین اتفاق، بالفعل شدن است و کیف وقیحی که از پس این بالفعل-واکنشی شدن می...
-
برای فلسفه، وقتی که خود درد و درمان است برای زندگی
یکشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1394 01:49
فلسفه کارخانه ی «مقوله» سازی نیست، همچنانکه کلیددار سیاهچاله ی «بنیاد» امور نیز نیست. این که فلسفه چه هست یا چه میتواند باشد، آنقدر مهم نیست؛ فلسفه هر چه میخواهد باشد، باشد! مهم آن است که آب آن با آنچه زندگی را زایا نمیخواهد در یک جو نرفته و نرفتنی ست... فلسفه خوب میداند که حیات، تنها آن هنگامی منقاد زنده ها میشود که...
-
بهاری اندر میانه ی بهارم آرزوست...
پنجشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1394 23:58
روزگار می گذرد و می گذراند، اما هماره چیزی برناگذشتنی ست....
-
جهان همچون افق تمام امور هم امکان
سهشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1394 22:35
فیلسوفی که به جهان، به منزله ی افق همه ی امور هم امکان چشم ندوخته؛ گریزی نمیبیند، مگر آنکه به جانب جدول کلمات مقاطعی بگریزد که جز به تکرار عبارات ملال آورشان، نمی توانند بپایند و جز ملال درونی خودشان، مساله ی دیگری را نمی توانند از اساس مطرح سازند....
-
آشتی سکوت و سخن، کی فرا می رسد؟
جمعه 14 فروردینماه سال 1394 15:36
آنکه تجربه ی سهمگین زبان بسته بودن را به جان آزموده، حق دارد به باز شدن نطق خود و دیگران، به دیده ی تردید بنگرد. وانگهی همو، نمی تواند این واقعه را حاشا کند، چنانکه گویی چیزی رخ نداده. در نهایت، هم آن سکوت و هم این گشودگی زبان، راه گریزی ندارند مگر آنکه یکدیگر را به آشتی برقرار دارند و طنین خود را در دیگری بسرایند. تا...
-
حیوان ناطق؟!
سهشنبه 11 فروردینماه سال 1394 04:10
عجیب است که آدمی را حیوانی می دانند که به «نطق» از دیگر حیوانات متمایز است، حال آنکه هیچ چیز بیشتر از کلام نسبت به آدمی خائن و رام نشده نیست. چه که کلام از سویی هماره برای بیان آنچه مقصود است، معنایی کمتر یا فزون تر دارد، و از سوی دیگر، کلمات، هماره دست آدمی را به نزد همه گان رو میکند، پیش از آنکه حتا برای خودش رو شده...
-
تفکر، ادراک، تصویر
جمعه 7 فروردینماه سال 1394 16:59
گاهی برای فلسفیدن نیازی نیست حرف بزنیم یا حتا تصور کنیم. تنها کافی ست خیره شویم و نگاه کنیم. تصاویر خود از جانب خود در ادراک ما، خواهند فلسفید... (تصویر: کاری از پل سزان بزرگ)
-
جهنم، دیگران اند..
سهشنبه 4 فروردینماه سال 1394 01:35
L'enfer, c'est les autres جهنم، دیگران اند.. ژان پل سارتر، نمایش نامه ی دوزخ در مواجهه با دیگری، اگر این جمله در وهله ی آخر بر ما آشکار شود، حاصل فاجعه خواهد بود، و اگر در وهله ی نخست به این حرف برسیم، بسا که نسبتی سازنده و اخلاقی با دیگری برقرار شود و اگر در تمام رابطه مان با دیگری به این حرف نرسیدیم، باید به این که...
-
روز از نو...
یکشنبه 2 فروردینماه سال 1394 02:07
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم ز بهار...
-
ابر آذاری برآمد...
جمعه 29 اسفندماه سال 1393 17:24
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید / وجه می میخواهم و مطرب که می گوید رسید شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسهام / بار عشق و مفلسی صعب است میباید کشید قحط جود است آبروی خود نمیباید فروخت / باده و گل از بهای خرقه میباید خرید گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش / من همیکردم دعا و صبح صادق میدمید با لبی و صد هزاران...
-
زبان و توانش های فلسفی آن
پنجشنبه 28 اسفندماه سال 1393 16:15
یکی از توانش های فلسفی زبان، امکان ایجاد تعلیق و ابهام معنایی پرسش برانگیز است. پرسش های فلسفی هماره از خلال چنین ابهام های «مفیدی» سر بر می آورند، چنانکه بتوان از لایه ی شبکه ی معانی روزمره فاصله گرفت و دقیقا به میانجی همین واژگان و ابهام بنیادین شان، وارد لایه ی دیگری از معانی و مسایل شد. زبانی که واژگانی تک مدلول و...
-
خرده تاملی با افکار مرلو-پونتی در مساله ی اشتراک و تکینگی
سهشنبه 26 اسفندماه سال 1393 02:16
اشتراک هماره حس خوش آیندی میان افراد ایجاد نمیکند. وقتی سخن از اشتراک و ملکیت به میان می آید، پیش از آنکه به سراغ دعواهای قدیمی و سیاست زده برویم، شاید جای آن باشد که از این بپرسیم که «تعلق گرفتن بماهو، به چه معناست؟ و انسان از آن جهت که انسان است، چگونه ممکن است که دارای چیزی باشد؟» اگر بخواهیم بدون حاشیه و جزئیات و...
-
چگونه آن را نمی توان فهمید؟
دوشنبه 25 اسفندماه سال 1393 02:14
وقتی برای نخستین بار با ایده و یا سنت فکری جدیدی مواجه میشویم، بیشتر از آنکه نیاز داشته باشیم بدانیم که چه چیزی از آن را میفهمیم، نیاز به این داریم که دریابیم چه چیزی از آن را نمی فهمیم یا اشتباه میفهمیم. اما از آنجا که پیشاپیش دسترسی به فهم درست از آن نداریم، در نتیجه از اینکه آیا فهم مان از موضوع درست بوده یا نه،...
-
فیلسوف همچون کارگر ایده
یکشنبه 24 اسفندماه سال 1393 02:07
کار فلسفی هماره عبارت از گونه ای فراغت و تامل آزاد نیست؛ گاهی فیلسوف برای آشکار شدن جوانب ایده ای که اتفاقا از آن خودش است، باید آنچنان رنجی را در ساحت نظر و عمل بر خود هموار کند که گویی این ایده است که او را به کار گرفته و قدم به قدم تحول و تعالی می بخشد، و نه برعکس. کسی که یارای خریدن چنین رنجی را به جان خود ندارد و...
-
هرمنویتیک و عقلانیت متنی-تفسیری
شنبه 23 اسفندماه سال 1393 03:38
به خلاف فهم مبتذل پاره ای از منتقدین هرمنویتیک، نگاه هرمنویتیکی به متون موجب نسبی انگاری و نیهیلیسم کلبی مسلکانه معنایی در نسبت با حقیقت متون نمیشود، چرا که از بیان این سخن که «هر فهمی خود یک تفسیر است»، این نتیجه بدست نمی آید که تمامی تفاسیر و فهم ها به یک اندازه معتبر یا قابل اعتنا هستند. دست بر قضا رویکرد...
-
اکنون سکوت...
جمعه 22 اسفندماه سال 1393 13:20
وقتی آدم حرفی برای گفتن ندارد، باید بیشتر مراقب سخنان خود باشد؛ چرا که در این مواقع آدمی حراف تر میشود! گاهی سکوت بزرگترین لطفی ست که کسی به خود روا می دارد