-
چرا باید ترجمه اش کنم؟
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 21:19
نخستین پرسشی که هنگام ترجمه ی یک متن می توان از خود پرسید چنین است: چرا باید این متن را ترجمه کنم؟ پاسخ اگر «فضل تقدم» جستن بر دیگری [در ترجمه ی متن] باشد، پیشاپیش میتوان حدس زد نتیجه تا چه حد فاجعه بار خواهد بود و برعکس اگر پاسخ جستن «تقدم فضل» باشد و «کوششی برای اندیشیدین به واسطه ی [متن] دیگری»، نتیجه حتا اگر ناشی...
-
شعر همچون موجودی بی ریخت...
جمعه 9 اسفندماه سال 1392 21:44
از میان هنرها، شعر همیشه برایم بی ریخت ترین هنر بود. همیشه وقتی می خواستم تصوری از یک اثر هنر داشته باشم، می کوشیدم تجربه ی مواجهه با آن اثر را در ذهن خود با تجربه ای دیگر مشابه سازی کنم. برای هر تیپ اثر هنری، می توانستم تصوری از یک تجربه در ذهن خود حاضر کنم. مثلا قطعه ای موسیقی، خواه ناخواه مرا به یاد حرکت سیالی می...
-
بدرود!
جمعه 9 اسفندماه سال 1392 02:32
خودت خنده ات نمی گیرد؟! آخر این هم اسمش شد تهدید؟ یعنی حالا باید بترسم؟ مثلا حالا باید باور کنم خیلی چیز برای از دست دادن دارم و باید نگران شان باشم؟ یا اینکه این ها را می گویی که سر به راه شوم؟! کجایی جناب؟! من اصلا در راهی هستم که اسمش راه منحرف باشد؟ اصلا مرا جایی راه دادند که حالا بخواهد صراط مستقیم باشد یا صراط...
-
کوری، حقیقت، رخداد
پنجشنبه 8 اسفندماه سال 1392 11:52
با این که همیشه می کوشم چشمانم را باز نگه دارم، اما بیشتر اوقات چشمانم جایی را نمی بینند. هر از چندی تصاویری محو می آیند و باز می روند. در بین این آمد و شد تصاویر، تنها چیزی که میتوانم ادراک کنم، خاطره ای مبهم از همان تصاویر است. خاطره ای که حس می کنم جایی از آن تحریف شده و مدام تحریف می شود. نمی دانم باید به این...
-
برای پاکو د لوچایی که دیگر نیست و پنجه هایی که هماره خواهند بود
پنجشنبه 8 اسفندماه سال 1392 11:50
آقای گیتار! تو بارها مرزهای تناهی را با پنجه های جادویی ات درنوردیده بودی، تو بارها مرگ به رقص آورده بودی و کسی چه می داند، شاید حتا خود مرگ مرا هم به هوس نواختن گیتار فلامنکو انداخته بودی... تو را با مرگ هیچ دوستی و نسبتی نبود، تو رفیق یگا نه ی شور بودی، شوری که می دانست اگر می خواهد به سر حداتش میل کند، جز تو و پنجه...
-
خرده تاملاتی پیرامون «من، هستی از آن من، دیگری»
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1392 19:39
1) شاید همین که میتوانیم ساعت ها درباره ی «خود» سخن ببافیم، برایش برنامه ریزی کنیم، غم و غصه اش را بخوریم، به آن افتخار کنیم، از آن شرمسار شویم و ... نشانی آشکار باشد از این که «خود» یا «من»، هر چه باشد، وجود داشته باشد یا حتا اصلا نباشد، ربطی به آنچه هستیم، «هستی از آن من» نداشته باشد. 2) آنچه در حال فعل و انفعال با...
-
وقتی قلم بی پروا شود..
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1392 16:11
برای خوب نوشتن باید جسارت داشت، باید جسورانه میانه واژگان نسبت و پیوند برقرار کرد. اما این جسارت، صرفا در تکثیر هیستریک ترکیب ها و تالیف عبارات تازه، خلاصه نمی شود. کنشی جسارت آمیز تواند بود که بی پروای هیچ عامل بیرونی-استعلایی، تا سرحدات ممکن خود پیش رود. نمی شود تعبیر، ترکیب، مفهوم یا ایماژی ساخت و آن را سریع پشت سر...
-
تفهم و تفهیم مسائل فلسفی
شنبه 3 اسفندماه سال 1392 20:30
برای فهم یک مساله فلسفی، هماره با دو مساله مواجه می شویم: نخست فهم مساله، چنانکه بی واسطه برای ما آشکار می شود دو دیگر، فهم شرایطی که فهم همان مساله را برای ما ممکن میسازند. اگرچه این دو فرآیند موازی و در ضمن هم پیش می روند، و فرد چه بسا آگاهی واضح و متمایزی از به کاربردن آنها نداشته باشد؛ اما مدعیان فهم یک مساله...
-
شیطان دکارتی
شنبه 3 اسفندماه سال 1392 20:29
دکارت از شیطانی می گفت که ممکن است وجود داشته باشد و ما را در یقینی ترین امور -مانند قضایای ریاضی و هندسه- هم فریب دهد. این حرف، چندان هم بی ربط نیست؛ ما همیشه شدیدترین نیروی فریبنده را هنگامی حس میکنیم و دچارش میشویم که با قریب به یقین ترین قضایا مواجه ایم. هیچ شیطانی روی احتمالات پایین قمار نمی کند، شیطان دکارتی...
-
تکرار، روزمرگی، خطر
جمعه 2 اسفندماه سال 1392 16:30
1) امر تکراری از هر فرماسیون متناهی فراتر می رود. تکرار، صرفا بازگشت فرمی تکرار شونده نیست. بل نیرویی نامتناهی که فرم تکرار شونده را تکرار می کند نیز در تکرار حاضر خواهد بود. چه که فرم تکرار شونده، اگر به خودی خود نیروی هستی بخشی به خویش داشت، هیچ گاه از میان نمی رفت تا «دوباره» بازگردد. در فلسفه ی مدرسی تعبیر معروفی...
-
نکاتی پراکنده پیرامون فلسفه، دوستی و مالکیت اشتراکی مفاهیم فلسفی
چهارشنبه 30 بهمنماه سال 1392 14:08
1) فلسفه در افق دوستی یافتنی است، در هیچ نظام سلسله مراتبی و عمودی نمی توان فضایی از برای فلسفه گشود. یک فضای سلسله مراتبی، چه آکادمیک باشد، چه دینی، چه دولتی، چه خصوصی، نفس فلسفه را بند می آورد.حالا هر چه قدر هم که از آخه و خائوس و فوسیس و انرگیا و ایدوس و پارمنیدس و افلاطون و ارسطو و لایب نیتس و دکارت و دلوز و هگل و...
-
فلسفه و مساله ی وحدت من
سهشنبه 29 بهمنماه سال 1392 00:53
1) کانت در نقد عقل محض، مساله ی بنیادینی را پیش می کشد: وحدت استعلایی ادراک. به این معنا که هر ادراکی، در نهایت، ادراکی از آن من است. وقتی احساس درد را ادراک میکنم، این ادراک بی شک به متعلق است و همچنین هنگامی که حکم به درستی یک قضیه ی ریاضی می کنم. وحدت استعلایی ادراکات، پیش شرط هر گونه «حکم» از سوی فاهمه است: تا...
-
فلسفه ی فردا
جمعه 25 بهمنماه سال 1392 15:52
فلسفه ی فردا، از امروز آغاز خواهد شد؛ نه از اخلال حیرتی منفعل و مغموم، بل از میانه ی فریاد و خنده ای نامشروط... فلسفه ی فردا، چیزی جز همان فلسفه ی دیروز نیست، چه، فلسفه یکی بیشتر نیست و نتواند بود. اما فلسفه ی دیروزی که به تمام فیگورهای فلسفی امروز ما خنده ای بلند و هیستریک خواهد زد. خنده ای شبیه به نعره؛ آن سان که ما...
-
فلسفه و مساله ی اجرا
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 01:31
فلسفه پیوندی ناگسستنی با مساله ی اجرا (performance) دارد. برای فهم هر سخن یا مفهوم فلسفی نخست باید یک پرسوناژ را فهم کرد و هم هنگام با او، ماجراهایی که این پرسوناژ مفهومی طی می کند. نمی توان مدعی فهم فلسفه ی نیچه شد اما از شنیدن عبارات فلسفی شوپنهاور دچار احساس تهوع نشد؛ همینطور نمی توان تصور کرد که مثل افلاطون را...
-
کوششی برای مواجهه و فهم دریدا
جمعه 20 دیماه سال 1392 16:19
امر نهفته را نباید با امر بالقوه خلط کرد. بالقوه گی، همان فعلیت است اما در وضعی فعلیت «نیافته». صورت بندی که فلسفه ی صدرا از این مقوله به دست می دهد در اینجا کارآ ست: امر بالقوه به مثابه همان امر بالفعل است، اما در مرتبه ی وجودی ضعیف تر. چه اینکه در فلسفه ی صدرا، وجود امری مشکک (دارای شدت های گوناگون) است و میزان شدت...
-
تاملاتی پارمنیدس پسندانه(!)
چهارشنبه 18 دیماه سال 1392 01:54
1) اگر هستی هست و نیستی نیست؛ پس آنچه خود را همچون نیستی می نماید را باید از نو وارسی کرد... 2) و اگر هستی همه جا را چنان پر کرده باشد که جایی برای نیستی نمانده باشد، خودِ «جا» چه میتواند بود مگر فریب قوای ادراکی؟ (عجالتا لایب نیتس-کانت پسندانه هم هست این بند!) 3) و اگر جای گریزی از هستی نیست، پس «رویای نیستی» خود فرم...
-
چرا فلسفه نه الهیات است، نه روانکاوی ست و نه علم؟
دوشنبه 16 دیماه سال 1392 16:53
اول) اگر شی را از نسبت هایی که با دیگر اشیا دارد منتَزَع کنیم و به عنوان یک شی محض (the thing) به آن بنگریم، دچار یک معضله ی بزرگ میشویم: شی هماره با هر چیز دیگری دارای نسبت می شود. توگویی به عدد هر شی، یک جهان نامتناهی از نسبت ها خلق می شود؛ برای مثال میتوانید نسبت های مکانی را تصور کنید. برای چیزی مثل این قلم یا آن...
-
اصول گرایی ناب یا چپ رادیکال؟!
جمعه 13 دیماه سال 1392 16:52
وحید یامین پور، مجری برنامه ی معروف «دیروز، امروز، فردا»، چندی پیش در یک استاتوس، از «نزدیکی چپ و اسلام سیاسی» گفت: از نزدیکی های تئوریک و پراتیکی که بین جریان های مارکسیسم کلاسیک تا نئومارکسیست هایی چون مکتب فرانکفورت و آلتوسر و گرامشی، برقرار است. این استاتوس، چندی ست که در فضای مجازی و به ویژه فعالان چپ، دست به دست...
-
چپ سیاسی و اسلام سیاسی بهم می رسند؟!
جمعه 13 دیماه سال 1392 12:16
آنچه می آید، گفتاری از دوست عزیزم حسام سلامت است. درباره ی محتوای آن چیزی نمی گویم تا خود آن را بخوانید: وحید یامینپور، از مجریان برنامهی «دیروز، امروز، فردا» که احتمالاً معرف حضور همهی دوستان هست در یادداشتی در صفحهی فیسبوکاش چیزکی نوشته که به نظرم به فکرکردن دربارهاش میارزد. عنوان یادداشت آقا وحید گویاست:...
-
خرده تاملاتی آشفته پیرامون فلسفه، زبان و هستی
پنجشنبه 12 دیماه سال 1392 12:24
1) فیلسوف زبان را به لکنت می اندازد، آن را مجبور می کند که صرفا «درباره» ی امور مختلف سخن نگوید، بلکه «با» آنها نیز سخن بگوید، به هر دو معنای این حرف، هم به معنای «مخاطبت و مکالمه» با آنها و هم به معنای «همراه» با هستی آنها. کلمات برای فیلسوف نشانه ی صرف چیزها نیست، فیلسوف زبان را در غیاب موجودات به کار نمی گیرد و...
-
می نویسم، اما با سکوت
یکشنبه 8 دیماه سال 1392 20:11
دیری نوشتن به واژگان را سیاه مشق کردن باید، و روزگاری نوشتن به سکوت.. این هر دو نوشتار است و آیین نوشتن؛ چه نوشتن نیز، طریقتی است ورای نوشتن
-
طریقت و موضوعیت
یکشنبه 8 دیماه سال 1392 20:09
هر که به موضوعی اندیشد، اما طریقت آن را به جای نیاورد؛ لاجرم حقیقت آن، از صید او به دور مانَد از نشانه های آشکار زوال، آن بُوَد که موضوعی به میان آید اما طریق عازم آن موضوع شدن، فروبسته مانَد، غَرَض آنکه گاهی برای رفتن باید نرفتن آموخت و برای فعل، ترک فعل. گاهی اقرار به زوال، یگانه راه آغاز پایان دادن به زوال است و...
-
فیلسوف: کوچنده ای رویت ناپذیر
یکشنبه 8 دیماه سال 1392 13:48
فلسفه ورزی را هماره حدی خطرناک تهدید و تحدید می کند: میل به انضمامی سازی مفاهیم. این میل، امروز بیش از هر زمان دیگری، فلسفه را به سان کالایی همه پسند درآورده و جدی ترین مسائل درون ماندگار فلسفه را به سطحی رسانه ای و پسند مزاج عوام رسانده. میل به توضیح مثلا هگل یا افلاطون با جک های مبتذل، صحنه های روزمره و یا سکانس...
-
ترجمه و فلسفه: فضای گشوده
شنبه 7 دیماه سال 1392 20:54
ترجمه ی متون فلسفی، از سرگیجه آور ترین کارهای ممکن است؛ و همهنگام از مفرح ترین کارها. فیلسوف به هنگام نوشتن، هماره کلمات را به دلالت های گوناگون به کار می برد، پاره ای از آنها را مستقیما به کار می گیرد، پاره ای دیگر را برای کاربست های بعدی در تعلیق می گذارد، پاره ای را آشکار وا می زند و رد می کند و دست آخر، پاره ای...
-
کودکی و نه خاطرات
جمعه 6 دیماه سال 1392 23:15
کودکی را نباید با دوران سنی و ببیولوژیک خلط کرد. در عمل کودکان، هماره کمترین حد وفاداری را به «کودکی» دارند. تصور کودکانی که مدام در پی «نفی کودکی» خود هستند، برای تصدیق جدایی کودکی از کودکان کافی ست کودکی را همچنین نباید همچند نوستالژی و خاطرات گنگ گرفت؛ چه که نوستالژی و خاطره در عمل، همان فرافکنی پاره های ناخودآگاه...
-
می نویسیم، پس نیستیم
جمعه 6 دیماه سال 1392 13:39
کلمات از ذهن صادر نمی شوند، آنها در نهفت زبان اند؛ ذهن تنها مخزن معانی است. نوشتن نه انقیاد کلمات به دست معانی است و نه جریانی ست از ذهن به قلم؛ نوشتن فراخوانی کلمات است از تهینای هستی و زبان، و سپردن اندیشه و ذهن به آوای خاموش واژگان در نوشتن، این ذهن است که باید منقاد واژگان شود، و تمام معانی درون خود را، به قیمت...
-
تاملات آگامبنی: کودکی، تجربه، فلسفه
جمعه 6 دیماه سال 1392 00:50
کودکی اسم رمز «تجربه کردن» است، اسم رمز «بی زبانی»، اسم رمز «تفکر بدون فیگور فرهیختگی» کودکی، جهانی است که در آن نه خبری از «من» است؛ نه خبری از مرگ، نه خبری از نام گذاری چیزها تحت هر شرایطی... کودک امید نمی بندد، چه که یقین دارد، اون هستی را دارد، پس هستنده ها را جدی نمی شمارد... کودک بی حافظه است، بی کینه، بی امید،...
-
زیاد نوشتن یا زیادی نوشتن
پنجشنبه 5 دیماه سال 1392 09:31
برای زیاد نوشتن، باید با زیادی نوشتن جنگید! هیچ چیز به اندازه ی کنار هم نشاندن دو واژه ی بی ربط، قلم را فرسوده و ادامه ی نوشتن را ممتنع نمی کند
-
شش تز درباره ی امر منفی
چهارشنبه 4 دیماه سال 1392 18:15
1) امر منفی، نسبتی متقارن با امر مثبت ندارد. نفی و امر منفی «در تقابل» با امر مثبت است، اما امر مثبت و ایجابی «متفاوت از امر منفی» است. نباید به تایید، به مثابه امری متضاد با نفی اندیشید؛ به تعبیر دلوز، تضاد، نه تنها رابطه ی نفی با تایید، بلکه جوهر امر منفی بماهو است، و هیچ نسبتی با امر مثبت ندارد. 2) کوشش برای نفی و...
-
خرده تاملی درباب عشق
سهشنبه 3 دیماه سال 1392 15:36
عشق را صرفا نباید در قالب علوم، و به ویژه علومی که به قول دلوز و نیچه واکنشی اند، تحلیل کرد. عشق را تا کنون روان شناسان، جامعه شناسان، روانکاوان، عرفا، شاعران رمانتیک و امثال آنان تحلیل می کردند. وجه مشترک همه ی این طیف ها، نگاهی واکنشی و سوژه محور به عشق است، با تمام واریاسیون های مختلفی که از این اتفاق ارائه دادند و...